در آرزوی بغل کردنت

در آرزوی بغل کردنت

پستتوسط Saleh » شنبه اسفند ماه 30, 1387 2:51 am

دلم تنگت است. وسوسۀ نقاشی ام میگیرد! تنها چیزی که دستم می آید یک بسته پاستل کودکانه از خیلی وقت پیش است. چند طرح نیمه تمام و بالاخره نقاشی نهایی. از آرزویم میکشم، از بغل کردنت.



دلم تنگت است. به دیدنت می آیم. در صندلی عقب تاکسی پهلو و بازویت را به خودم میچسبانم و فشارت میدهم. در رستوران سینه ام را روی شانه هایت می اندازم، دستانم را پشت کمرت قفل میکنم و فشارت میدهم. روی چمن پارک ناگهان میخوابانمت و وِل میشوم بر اندام دخترانه ات، با تمام وزنم بغلت میکنم و فشارت میدهم.

دلم تنگت است، بغلت میکنم اما نه هیچ وقت مثل آن نقاشی... و هنوز همۀ آنچه دارم یک آرزوی ساده ست؛ که بغلت کنم.

دلم تنگت است، نقاشی را هدیه ات میدهم و میروم، هنوز در آرزوی چگونه بغل کردنت...
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
Saleh
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 1279
تاريخ عضويت: جمعه دي ماه 15, 1384 12:00 am
محل سکونت: ایران - خراسان شمالی
کرده تشکر: 44 بار
شده تشکر: 42 بار

بازگشت به عشقولانه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

cron