شعر : میکده ...

شعر : میکده ...

پستتوسط Saleh » پنج شنبه اسفند ماه 13, 1388 4:22 pm

[align=right]گفتم کیم دهان و لبت کــامران کنند

گفتا بچشم! هر چه تو گوئی آن کنند



گفتم خراج مصر طلب میکند لبت  

گفتا درین معامله کمتر زیان کنند



گفتم بنقطه دهنــت خــود که بُـــرد راه

گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند



گفتم صنـم پرست مشو با صمـد نشین

گفتا به کوی عشق همین و همان کنند



گفتم هــــوای میـــکده غـــم می بـــرد ز دل

گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند



گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهبست

گفت این عمل بمذهب پیــر مغان کنند



گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود

گفتا ببوســه شکــرینش جــوان کنند



گفتم که خواجه کی بسر حجله می رود

گفت آنزمان که مشتری و مه قــران کنند[/align]
میزبانی وب ، ثبت دامنه ، طراحی سایت
>>> www.iransitco.com

1- برای تشکر بر روی دکمه تشکر کلیک کنید .
2- پیشنهادات خود را برای ما ارسال کنید .
Saleh
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 1279
تاريخ عضويت: جمعه دي ماه 15, 1384 12:00 am
محل سکونت: ایران - خراسان شمالی
کرده تشکر: 44 بار
شده تشکر: 42 بار

بازگشت به شعر های مختلف

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

cron