[align=center]دلم ميخواست يك بار دگر او راكنار خويش ميديدم
به ياد اولين ديدار در چشم سياهش خيره مي ماندم
دلم يك بار ديگر همچو ديدار نخستين پيش پايش دست و پا ميزد
شراب اولين لبخند در جام وجودم هاي و هو ميكرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جست و جو مي كرد
دلم ميخواست :دست عشق چون روز اول هستي ام را زير ورو مي كرد
فريدون مشيري[/align]

